خواستم هم يال نو رو تبريك بگم هم بگم اين وبلاگ هر چي كه هست مال منه

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 18:43  توسط پيشي
|
روحش شاد ....
+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 2:24  توسط پيشي
|
برای انسان های بزرگ هیچ بن بستی وجود ندارد، زیرا انان بر این باورند كه: یا راهی خواهم یافت و یا راهی خواهم ساخت
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 16:6  توسط پيشي
|
امشب تا خود صبح من اشک ميريزم تو قطرهای اشکم عکس تو را ميبينم
ميگم عشقت بی درده که منو ديونه کرده ديگه بازی تمومه آخه کی بر ميگرده
رفتی و دل و شکستی چجوری ازم گذشتی من تورو ميخواستم اما ازم گذشتی رفتی
تو که رفتی بدون بی تو نميميرم من دستای تو را ديگه نميگيرم من تو را نفرين ميکنم هر جای دنيا که باشی
ولی بدون من ديگه کنار تو نميشينم
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 17:1  توسط پيشي
|
وقتي پائيز ميميره خاطرههام جون ميگيره اين تن خسته من از تن تو خون ميگيره زير اين سقف قشنگ آدماي رنگارنگ همگي جفتن با هم اما من با دلي تنگ به خدا............
+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 16:11  توسط پيشي
|
ساقي به نور باده برافروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ما در پياله عکس رخ يار ديدهايم
اي بيخبر ز لذت شرب مدام ما
هرگز نميرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جريده عالم دوام ما
چندان بود کرشمه و ناز سهي قدان
کايد به جلوه سرو صنوبرخرام ما
اي باد اگر به گلشن احباب بگذري
زنهار عرضه ده بر جانان پيام ما
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 15:4  توسط پيشي
|

بي تو يک روز در اين فاصله ها خواهم مرد مثل يک بيت ته قافيه ها خواهم مرد
تو که رفتي همه ي ثانيه ها سايه شدند سايه در سايه آن ثانيه ها خواهم مرد
شعله ها بي تو ز بيرنگي دريا گفتند موج در موج در اين خاطره ها خواهم مرد
گم شدم در قدم دوري چشمان بهار بي تو يک روز در اين فاصله ها خواهم مرد
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 20:27  توسط پيشي
|

شب تولد توست ..........ستاره ها رو تك تك ...........به عشق تو شمردم ..............تولدت مبارك
گرچه ازم خيلي خيلي خيلي دوري اما با تمام وجودم جمله اي رو كه مدتها از گفتنش سر باز ميزدم رو بهت ميگم :
عزيزم تولدت مبارك
به اميد اينكه هميشه در زندگي ات موفق باشي
بودن يا نبودنم مهم نيست
مهم خوشحال بودن توست
+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 3:26  توسط پيشي
|
ای مفتی شهر از تو بیدار تریم ، با این همه مستی ز تو هشیار تریم
تو خون کسان نوشی و ما خون رزان ، انصاف بده کدام خون خوار تریم
گویند کسان بهشت با حور خوش است ، من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار ، آواز دهل شنیدن از دور خوش است
این می چه حرامی است که عالم همه زان می جوشند ، یک دسته به نابودی نامش کوشند
آنان که بر عاشقان حرامش کردند ، خود خلوت از آن پیاله ها می نوشند
آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت ، معشوق و شراب و می پرستی را ساخت
بی شک قدحی شراب نوشید و از آن ، سر مست شد این جهان هستی
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 1:9  توسط پيشي
|
چو بخت عرب بر عجم چیره شد ....همی بخت ایرانیان تیره شد
بر آمد ز شاهان جهان را قفیز(پیمانه)....نهان شد زر و گشت پیدا پشیز
همان زشت شد خوب ، شد خوب زشت....شده راه دوزخ پدید از بهشت
....
به ایرانیان زار و گریان شدم....ز ساسانیان نیز بریان شدم
فردوسی بزرگ
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 1:11  توسط پيشي
|